مرضيه محمدزاده
805
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
كاش آن زمان سرادق « 1 » گردون نگون شدى * وين خرگه بلند ستون « 2 » بىستون شدى كاش آن زمان درآمدى از كوه تا به كوه * سيل سيه كه روى زمين قيرگون شدى كاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بيت * يك شعله برق خرمن گردون دون شدى كاش آن زمان كه اين حركت كرد آسمان * سيماب وار « 3 » گوى زمين بىسكون شدى كاش آن زمان كه پيكر او شد درون خاك * جان جهانيان همه از تن برون شدى كاش آن زمان كه كشتى آل نبى شكست * عالم تمام غرقه درياى خون شدى آن انتقام گر نفتادى به روز حشر * با اين عمل معامله دهر چون شدى آل نبى چو دست تظلّم برآورند اركان عرش را به تلاطم در آوردند 4 بر خوان غم چو عالميان را صلا زدند * اول صلا به سلسلهى انبيا زدند نوبت به اوليا چو رسيد آسمان طپيد * زان ضربتى كه بر سر شير خدا زدند آن در كه جبرئيل امين بود خادمش * اهل ستم به پهلوى خير النسا زدند بس آتشى ز اخگر الماس ريزهها * افروختند و در حسن مجتبى زدند وانگه سرادقى كه ملك محرمش نبود * كندند از مدينه و در كربلا زدند وز تيشه ستيزه در آن دشت كوفيان * بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند پس ضربتى كزان جگر مصطفى دريد * بر حلق تشنه خلف مرتضى زدند اهل حرم دريده گريبان گشوده مو * فرياد بر در حرم كبريا زدند روح الامين نهاده به زانو سر حجاب تاريك شد ز ديدن آن چشم آفتاب 5 چون خون ز حلق تشنه او بر زمين رسيد * جوش از زمين به ذروه « 4 » عرش برين رسيد نزديك شد كه خانهى ايمان شود خراب * از بس شكستها كه به اركان دين رسيد نخل بلند او چو خسان بر زمين زدند * طوفان به آسمان ز غبار زمين رسيد باد آن غبار چون به مزار نبى رساند * گرد از مدينه بر فلك هفتمين رسيد يكباره جامه در خُم گردون به نيل زد « 5 » * چون اين خبر به عيسى گردون « 6 » نشين رسيد
--> ( 1 ) - سرادق : سراپرده ، خيمه . سرادق گردون : آسمان . ( 2 ) - بلند ستون : مقصود آسمان است . ( 3 ) - سيمابوار : جيوه مانند . كاش زمين كه مانند گوى گرد و مدّور و چون جيوه در حركت بود ، بىحركت مىماند . ( 4 ) - ذروه : به ضم و كسر اول و فتح سوم ، بلندى بالاى هرچيز . ( 5 ) - جامه در نيل زدن : كنايه از عزادار بودن . ( 6 ) - عيسى گردون : مراد خورشيد است چون جايگاه خورشيد در آسمان چهارم است و معنى بيت اين است كه چون خبر شهادت حضرت امام حسين ( ع ) به آسمان رسيد خورشيد جامهى تيره پوشيد و عزادار گرديد .